
محمدعلی فروغی
محمّدعلی فروغی دردشتی (۱۲۵۶ – ۵ آذر ۱۳۲۱) ملقّب به ذُکاءُالمُلک، نویسنده و سیاستمدار ایرانی بود که در دورهٔ پهلوی سه بار بهعنوان نخستوزیر خدمت کرد. او در دورهٔ قاجار چند بار وزیر، دو بار نمایندهٔ مجلس شورای ملی و یک بار رئیسِ دیوان عالی تمیز شد. فروغی از فعّالان و مبارزانِ برجستهٔ جنبشِ مشروطهٔ ایران بود.[۳] او در دوران پس از جنگ جهانی اول عضو هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس (۱۹۱۹) و جامعهٔ ملل بود.
فروغی در ۱۳۰۴، پس از تصویب انقراض دودمان قاجار که خود در آن نقشی تعیینکننده داشت، کفیل نخستوزیری شد. با انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی، او که اولین نخستوزیر دورهٔ پهلوی بود، در نخستین گام، مراسم تاجگذاری رضاشاه را برگزار کرد. او از مدتها پیش با مصطفی کمال آتاترک آشنا بود، و رضاشاه بهاصرار او[۴] به ترکیه سفر کرد، که بهدنبال آن، برخی اصلاحات انجام شد. پس از اینکه میان فروغی و رضاشاه اختلافاتی افتاد، فروغی، سیاست را رها کرد و به کارهای علمی پرداخت، هرچند همچنان تسلط بسیاری بر اوضاع داخلی ایران داشت. بهدنبال اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در شهریور ۱۳۲۰، رضاشاه دوباره از فروغی برای نخستوزیری دعوت کرد و او را به سیاست بازگرداند.
سومین دورهٔ نخستوزیری، با استعفای رضاشاه از سلطنت آغاز شد که استعفانامه را فروغی نوشت و بهامضای شاه رساند. سلطنت، بهاصرار رضاشاه و با سفارش فروغی، به محمدرضاشاه رسید. فروغی نخستین نخستوزیر در دورهٔ محمدرضاشاه شد. او، از یک سو پیشنهاد مأموران متفقین از جمله ریدر بولارد، وزیرمختار بریتانیا بر تغییر رژیم را رد کرده بود، زیرا از نظر او، با بحرانهای پیچیده و فراوان آن زمان، شیرازهٔ امور و تمامیت ارضی کشور با تغییر رژیم، فرومیپاشید.[۵][۶][۷] از سوی دیگر، با برکناری رضاشاه در زمان اشغال ایران از سوی متفقین و انتقال قدرت به فرزندش، ایران به حامیان متفقین پیوست و خطرات احتمالی جنگ میان ایران و متفقین، مانند تجزیهٔ ایران از سوی متفقین برطرف شد.
فروغی نقش مهمی در تأسیس دانشگاه تهران داشت و پایهگذار و نخستین رئیسِ فرهنگستان ایران بود. او در پایهگذاری انجمن آثار ملی نیز نقش داشت و به تلاش برای نهادینه کردنِ پاسداری و نگهداری از آثار تاریخی ایران میپرداخت. فروغی همچنین چندین اثر مهم ادبی را تصحیح کرد که مشهورترین آنها، کلیات سعدی است. نخستین کتاب فارسی دربارهٔ فلسفه غرب، تحت عنوان سیر حکمت در اروپا را نیز او نوشت. افزونبر اینها، فروغی چندین اثر دربارهٔ تاریخ، بهویژه تاریخ ایران باستان، اقتصاد و حقوق نوشت.[۸][۹][۱۰] بعضی، مانند مهرزاد بروجردی، او را مهمترین سیاستمدار ایرانی قرن بیستم گفتهاند.[۱۱]
پیشینهٔ خانوادگی
محمدعلی فروغی، ۱۲۵۶ هجری خورشیدی در تهران زاده شد. پدر و نیاکانش بازرگان بودند و ارباب خوانده میشدند. نیای بزرگش، میرزا ابوتراب، نمایندهٔ اصفهان در شورای کبیر مغان و «از فضلا و ادبای بنام بود و چندین تألیف داشت. ازجمله کتابی در تاریخ و جغرافیای اصفهان به نام نصف جهان.»[۱۲] پدربزرگش، محمدمهدی ارباب اصفهانی، از بازرگانان بنام اصفهان و بهویژه آگاه در تاریخ، جغرافی و هیئت بود.
چهره ذُکاءُالمُلک اوّل، پدر محمّدعلی فروغی، اثر کمالالملک سال ۱۲۹۲
پدرش، محمدحسین فروغی، مدیر دارالترجمه و مترجم عربی و فرانسه در وزارت انطباعات (ادارهٔ انطباعات از زمان قاجار بر مطبوعات نظارت میکرد) و دارالترجمه محمدحسن خان اعتمادالسلطنه بود و بعدها رئیس دارالترجمه، رئیس وزارت انطباعات و مترجم شاه شد.[۱۳]
پدرش، که شاعر و نویسندهٔ زمانهٔ ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه بود، از سر دوستی و همفکری با میرزا ملکم خان مدتی نیز تحت تعقیب بود. اما در دوران مظفرالدین شاه با انتشار روزنامهٔ تربیت امکان بیشتری برای نشر افکار و آرای تربیتی و ترویج افکار متجددانهٔ خود پیدا کرد. در نخستین روزنامهٔ غیردولتی ایران، افکار تجددخواهانه در ستایش از غرب و علمگرایی رخ مینمود.[۱۴]
برخی، اجداد فروغی را از یهودیان عرب بغداد خواندهاند که به اصفهان کوچیدند و مسلمان شدند.[۱۵] اما این درست نیست زیرا سلسلۀ نسب او تا نه پشت معلوم است.[۱۶] در زمان جنگ جهانی دوم، رادیو آلمان نازی بارها به نژاد یهودی فروغی اشاره کرده، او را فردی غیرقابل اعتماد میخواند.[۱۷] ملک الشعراء بهار از شاعران معروف آن دوران نیز در ابتدای سلطنت محمّدرضا شاه این شعر را سرود که در آن فروغی را یهودی خوانده است:
شاها، کنم از خبث فروغی خبرت خون میکند این جهود ناکس جگرت
خطبه شهی و عزل تو را خواهد خواند زانگونه که خواند از برای پدرت[۱۸]
تحصیلات
فروغی تحصیل را از پنجسالگی آغاز کرد و ادبیات فارسی و عربی را نزد پدر[۱۹][۲۰] و آموزگاری بهنام مولانا فراگرفت.[۲۰] ۱۲۶۸ (خورشیدی) وارد دارالفنون شد و چون زبانهای خارجی بهویژه فرانسه را خوب میدانست، مطالب را برای همشاگردیها به پارسی برمیگرداند.
در آغاز، در دارالفنون پزشکی و داروسازی آموخت، ولی با دیدن ضعف کادر علمی یا کمبود امکانات پزشکی[۲۰] و ناهمگونی این رشته با ذوقش[۲۱] به فلسفه، ادبیات و تاریخ روی آورد.[۲۲] فرزندش محمود فروغی با اشاره به یادداشتهای پدرش نقل میکند: «دیدم که طب را به این ترتیب نمیشد یاد گرفت: نه سالن تشریح داریم، نه وسایل امروزی در اختیارمان هست.»[۲۰][۲۰]
افزون بر دارالفنون، او به مدرسهٔ صدر، مدرسهٔ مروی و مدرسهٔ سپهسالار نیز رفت و بر دانش خود در فلسفهٔ مشا و اشراق افزود؛ همزمان و با بیشتر آموختن فرانسوی و انگلیسی، با دیدگاه فیلسوفان اروپایی نیز آشنا میشد.[۲۳] فروغی زندگینامههای فلاسفه غرب را به پارسی برگرداند و این برگردانها بعدها کتاب سیر حکمت در اروپا را شکل داد. فروغی همچنین شاگرد کمالالملک در نقاشی بود و در برابر، به او زبان فرانسه میآموخت.[۱۹]
مترجمی و معلمی
فروغی در ۱۳۱۲ هجری قمری (۱۲۷۳ یا ۱۲۷۴ خورشیدی)، به استخدام دولت درآمد و مترجم فرانسه و انگلیسی وزارت انطباعات شد. او افزونبر این دو، روسی و عربی هم میدانست.[۲۴] او «که در آغاز، مترجمی را با اشتیاق پذیرفتهبود، پس از مدتی آن را مناسب حالوهوای نیافت؛ زیرا در دارالترجمه هیچ نبود که بتواند عطش او را برای فهمیدن، و بهویژه، فهماندن سیراب کند»[۲۵]
در آغاز سلطنت مظفرالدین شاه که نوگرایان به ساخت مدرسههای ملی روی آوردند، فروغی معلمی پیشه کرد و در مدرسهٔ ادب به مدیریت میرزا یحیی دولتابادی، مدرسهٔ علمیه به مدیریت مخبرالسلطنه هدایت و دارالفنون به آموزگاری پرداخت.[۲۶] همزمان، با نگاشتن و برگردان مقالات فلسفی و تاریخی، در انتشار هفتهنامه و روزنامهٔ تربیت و نشر آموزهها و اندیشههای نو به پدرش یاری میرساند.[۲۷]
هفتسال پیش از پیروزی جنبش مشروطهخواهی، یعنی ۱۳۱۷ ق، مشیرالدولهٔ پسر، مدرسهٔ سیاسی را بنا نهاد.[۲۸] از همان آغاز، فروغی به مترجمی و سپس معلمی در این مدرسه پرداخت و برگردانهای او، از مهمترین کتابهای درسی بهشمار میرفت:[۲۷][۲۹] بهگفتهٔ نصرالله انتظام[۳۰] «هر چهار کتاب درسی که در آن زمان به چاپ میرسید، دو تای آن تألیف و ترجمهٔ محمدعلی فروغی و پدرش بود».[۳۱]؛ کتابهایی چون اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک، تاریخ ملل مشرقزمین و حقوق اساسی (یعنی) آداب مشروطیت دول که فروغی در حدود ۲۵ سالگی به فارسی برگرداند. او سالها بعد در خطابهای در دانشکدهٔ حقوق دانشگاه تهران، کتاب اصول علم ثروت ملل یعنی اکونومی پلتیک را تنها کتاب اقتصاد برگردانده به پارسی خواند و نبود کتابی دیگر در این زمینه را غمانگیز دانست.
قضاوت و تدوین قوانین
پس از سقوط کابینه مشیرالدوله، ذکاءالملک به ریاست دیوان عالی تمیز رسید و با همکاری مشیرالدوله و سید نصرالله تقوی و دو سه نفر دیگر کمسیونی تشکیل دادند و به تهیه و تنظیم قانون اصول محاکمات جزایی پرداختند. خودش در این باره میگوید:[۴۱]
«و این کار در موقعی بود که مجلس شورای ملی تعطیل بود، و آن تعطیل قریب سه سال طول کشید و مجدداً منعقد نشد مگر بعد از شروع جنگ بینالملل. معهذا وقتی که ما قانون اصول محاکمات جزایی را تمام کردیم آن را هم به عنوان قانون موقتی به جریان انداختیم. اما تصور نکنید این کارها به آسانی انجام گرفت… لطائف الحیل به کار بردیم، با مشکلات و دسیسهها تصادف کردیم… منجمله این که مقدسین، یعنی مزدورهای (آنان)، چماق شریعت را نسبت به قوانین بلند کردند و در ابطال و مخالفت آنها با شرع شریف حرفها زدند و رسالهها نوشتند که از جمله بهخاطر دارم که یکی از آن رسالهها اوّل اعتراض و دلیلش بر کفری بودن آن قوانین این بود که در موقع چاپ کردن آنها فراموش شده بود که ابتدا به بسماللهالرحمنالرحیم بشود… قانون تشکیلات و قانون اصول محاکمات حقوقی و محاکمات جزائی چنانکه میدانید مربوط به اساس محاکم عدلیه و عملیات آنهاست و فقط محاکمه را تنظیم میکند و حقوق اصلی مردم را بر یکدیگر و اموری که بر زندگانی اجتماعی حاکم است مشخص نمینماید، و این اصول به قوانین مدنی و جزایی استقرار مییابد و قوانین تجارت نیز متمم آن میباشد، و لیکن تهیه این قسمت و پیش بردن آن از آن قسمت اول هم مشکلتر بود زیرا که در آن قسمت در مقابل معارضها و معترضها میگفتیم این قانون نیست مقرراتی است که عملیات محاکم عدلیه را تحت نظم و قاعده درمیآورد، ولی اگر میخواستیم نغمه قانون مجازات و قانون مدنی را بلند کنیم هنگامه برپا میشد که در مقابل قانون شرع قانون وضع میکنند هر چند در جواب این اعتراضات حرف حسابی داشتیم و میگفتیم در امور جزایی سالها بلکه قرنهاست که قانون شرع درجریان نیست، و اگر قانون مجازاتی برای امروز تنظیم نکنیم معنی آن این است که مجرمین و جنایت کاران نمییابد مجازات شوند، یا باید درعملیات قدیم یعنی گوش و دماغ بریدن و مهار کردن و آدم گچ گرفتن و امثال آنها مداومت شود؛ و اما در امور حقوقی مخالفتی با قانون شرع نیست فقط لازم است که آن قانون مادهبندی شود و به صورت قوانین امروزی تنظیم و تدوین گردد و به فارسی درآید تا مردم تکلیف خود را بدانند و بفهمند و قانون مجری شود. اما این حرفها در مقابل مردم مغرض و بیانصاف مؤثر نبود و ما را از مخمصه محفوظ نمیداشت. این بود که این قسمت را محرمانه شروع کردیم و به اتفاق آقای تقوی و آقای فاطمی مشغول شدیم، در حالی که اطمینان نداشتیم که زحمتی که میکشیم هیچ وقت به ثمر برسد و به موقع عمل بیاید. خداوند یاری کرد تا مقداری از این کار صورت گرفت و ورق به کلی برگشت، هم اساس عدلیه از نو ریخته شد و هم قوانین تکمیل و تجدید شد، و آنچه ما پنهانی و با هزار احتیاط میخواستیم درست کنیم علنی و آشکارا صورت گرفت و قوانینی تنظیم شد که امروز در دست دارید.»